تبليغاتX
شمع من کوچک بود عمق آن وسعت داشت...
 

 

تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست

تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام

تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست

تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست

تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم

در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند...




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت 16:5 توسط :: فنچ کوچولو ::

 

شكسته شيشه قلبم ، كجايي مرحم دردم
  تو را در غربت عشقم غريبانه صدا كردم

    صدا كردم تو را هستي شنيدي و گذر كردي

       مرا آواره و تنها گداي در به در كردي

         تو را در نم نم بارون درون كنج تنهائي

           پرستيدم وجودت را دليل شور و شيدايي

           درون اين قفس هر شب تو بودي و خداي تو

              كوير خشك بيتابي صداي آشناي تو

                دل من با نگاه تو چو گلخانه شكوفا شد

                   نگاه دلرباي تو بهار سبز رويا شد

                     تو چون دريايي بي پايان دل من قطره اي بارون
 
                      نمي بيني اسيرت را در اين تاريكي زندون

                          ستاره بودي و هر شب درون قاب چشمانم

                            طلوع ميكردي و هر دم شدي آرامش جانم

                             مرا تنها رها كردي ، چرا رفتي ؟عزيز دل
!
                               تو را پيدا نخواهم كرد خيالي ، نازنيني

                                 خيال باغ رويائي پر از افسوس يك باور




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 12:49 توسط :: فنچ کوچولو ::

        

 

 

  باز هنگام جدائی در رسید

                   سینه ها لرزان شد ودلها شکست

                   خنده ها در لرزش لبها گریخت

                   اشکها برروی رویاها نشست........................................فریدون مشیری




لينك ثابت نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1387ساعت 20:28 توسط :: فنچ کوچولو ::

 

گفت بگو چکارکنم تا برای یک بار عاشق شوم و عاشق بمانم

گفتم وقتی عاشق شدی به کس دیگر نگاه مکن تا عاشق دیگری نشوی

روز بعد که دیدمش دیگر نگاهم نمی کرد

علت را که پرسیدم گفت

دیروز عاشق شدم!!!




لينك ثابت نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم اردیبهشت 1387ساعت 17:51 توسط :: فنچ کوچولو ::


اگر خوندي تا تهش بخون!
 
باور كن اين نامه عاشقانه است:

علاقه و محبت شديدي كه در گذشته به تو ابراز مي كردم

دروغ بود افسانه بود و در حقيقت نفرت من نسبت به تو

روز به روز شديدتر مي شد و هرچه بيشتر تو را مي شناسم

به دورويي تو بيشتر پي مي برم و

اين احساس در قلبم جاي مي گيرد كه بالاخره بايد

از هم جدا شويم و ديگر به هيچ وجه حاضر نيستم

روزي شريك زندگي تو باشم و اگر چه عمر دوستي ما كوتاه بود ولي من

در همين مدت كوتاه توانستم به طبيعت فرومايه و هوسهاي زشت تو پي ببرم و

اين را دانستم

اين لجاجت و تندخويي تو را بدبخت خواهد كرد

اگر دوستي ما از سر بگيرد تمام عمر

را با پشيماني خواهم گريست و حالا ديگر جدا از هم

خوشبخت خواهيم بود ,و حالا لازم است كه بگويم

اين موضوع را هيچ وقت فراموش مكن و مطمئن باش

اگراين نامه را سرسري نمي نويسم و چقدر ناراحت كننده است كه 

باز بخواهم در صدد دوستي تو باشم . بنابراين از تو مي خواهم

جواب نامه مرا ندهي چون نامه هاي تو سراسر

دروغ و تظاهربه

محبت بود و تصميم گرفته ام براي هميشه

تو را فراموش كنم چون به هيچ وجه نمي توانم

خودم را راضي كنم و دوستت داشته باشم .



يك بار ديگه نامه رو يك خط در ميون بخون

جالب بود نه؟؟؟؟؟؟؟؟




لينك ثابت نوشته شده در چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 21:28 توسط :: فنچ کوچولو ::