
تنهائي را دوست دارم چون بي وفا نيست
تنهائي را دوست دارم چون تجربه اش کرده ام
تنهائي رادوست دارم چون عشق دروغين درآن نيست
تنهائي را دوست دارم چون خدا هم تنهاست
تنهائي رادوست دارم چون در خلوت وتنهائيم
در انتظار خواهم گريست وهيچ کس اشکهايم را نميبيند...

شكسته شيشه قلبم ، كجايي مرحم دردم
تو را در غربت عشقم غريبانه صدا كردم
صدا كردم تو را هستي شنيدي و گذر كردي
مرا آواره و تنها گداي در به در كردي
تو را در نم نم بارون درون كنج تنهائي
پرستيدم وجودت را دليل شور و شيدايي
درون اين قفس هر شب تو بودي و خداي تو
كوير خشك بيتابي صداي آشناي تو
دل من با نگاه تو چو گلخانه شكوفا شد
نگاه دلرباي تو بهار سبز رويا شد
تو چون دريايي بي پايان دل من قطره اي بارون
نمي بيني اسيرت را در اين تاريكي زندون
ستاره بودي و هر شب درون قاب چشمانم
طلوع ميكردي و هر دم شدي آرامش جانم
مرا تنها رها كردي ، چرا رفتي ؟عزيز دل!
تو را پيدا نخواهم كرد خيالي ، نازنيني
خيال باغ رويائي پر از افسوس يك باور

باز هنگام جدائی در رسید
سینه ها لرزان شد ودلها شکست
خنده ها در لرزش لبها گریخت
اشکها برروی رویاها نشست........................................فریدون مشیری
گفت بگو چکارکنم تا برای یک بار عاشق شوم و عاشق بمانم
گفتم وقتی عاشق شدی به کس دیگر نگاه مکن تا عاشق دیگری نشوی
روز بعد که دیدمش دیگر نگاهم نمی کرد
علت را که پرسیدم گفت
دیروز عاشق شدم!!!

جالب بود نه؟؟؟؟؟؟؟؟