تبليغاتX
شمع من کوچک بود عمق آن وسعت داشت...

شمع من کوچک بود عمق آن وسعت داشت...

 

 

چشم در چشمم دوخت

جرعه ای زمزمه را مزمزه کرد

از کنارم برخواست  

راه افتاد به سوی خورشید

وقتی از سینه کش کوه گذشت

بغض من نیز شکست.....!

نوشته شده توسط فنچ کوچولو در سه شنبه بیستم مرداد 1388 ساعت 22:26 | لینک ثابت |

آن دو به هم رسیدند

در هاله های ابر

در گام های بیم

آن دو به هم رسیدند

پدرم آسمان بود

و مادرم زمین

و من خط افق

اما معلم جغرافی می گفت

افق خط فرضی پیوند است.

نوشته شده توسط فنچ کوچولو در شنبه پانزدهم فروردین 1388 ساعت 18:51 | لینک ثابت |

 

اگه عشق نبودی و غم عشق نبودی

به عاشق چه بگفتی؟

می گویند عشق چیز عجیبی است ، آبی است آبی،

بی رنگ است مثل آب، جاوی است مثل زندگی،

وسیع است به اندازه ی دورنمای چشمان زیبای تو.

اگر عشق آبی است ، تمام وسعت آن تقدیم تو.

نوشته شده توسط فنچ کوچولو در پنجشنبه بیست و ششم دی 1387 ساعت 18:21 | لینک ثابت |

 

 

 

راهی نمانده است

تا پایان آخرین نقطه انکار

تا پایان انتظار

و تا پایان فرسودگی تحرک

و چیزی نخواهد ماند

و این را همه می دانند

كه لاشه مفلوك اعتقاد

پيوسته در درون ايمان متلاشي مي شد

جدال سهمگین نان و ایمان

بر بیگانگی قانون رسالت

تا همیشه ماندن حکم فرماست

مردمان هراسان و مضطرب

در دراز نای سفر پیدایش گام می نهادند

و پیغمبران در صحیفه تاریخ

درس جاودانگی را مرور می کردند

آری چیزی نمانده بود

تنها" کلمه " بود

پایان با شکوه آغازی نو

و این را هیچ کس نمی دانست.

 

نوشته شده توسط فنچ کوچولو در پنجشنبه هفتم آذر 1387 ساعت 19:58 | لینک ثابت |

سنگینی زمین

و هجوم زمینیان

قلب بیگانه آسمان را شکافت

روشنایی مرموزی بر زمین تابیدن گرفت

آدمیان در تنگنای زمین

در تنگنای زیستن

بر هم چیره شدند

و جای مردن  در وسعت زمین تنگ شد

فوران بوی انسانیت تمام زمین را گرفت

و خورشید

در التهاب زمین فرسوده گشت

و زان پس

بر اجساد متلاشی شده زمینیان

گرمایی نتابید

و ابدیت

در هیاهوی دوزخیان

از سر عصیان رنگ باخت

تا بر رسالت ماندن مهر خاموشی نهد.  

نوشته شده توسط فنچ کوچولو در سه شنبه نهم مهر 1387 ساعت 16:3 | لینک ثابت |

 

چشم چشم دو ابرونگاه من به هر سو

پس چرا نیستی پیشم ؟ نگاه خیس تو کو؟

گوش گوش دوتا گوش،دو دست باز یه آغوش

بگیر قلبمو یادم تو را فراموش

چوب چوب یه گردن، جایی نری تو بی من

دق میکنم میمیرم اگه دور بشی از من

دست دست دو تا پا یاد تو مونده اینجا

یادت میاد که گفتی بی تو نمیرم هیچ جا

من؟ من؟ یه عاشق ، همون مجنون سابق.

نوشته شده توسط فنچ کوچولو در سه شنبه پنجم شهریور 1387 ساعت 17:51 | لینک ثابت |

 

 

عشق یعنی خلوت راز و نیاز

عشق یعنی سوز بی ماوای ساز

عشق یعنی کوی ایمان و امید

عشق یعنی یک بغل یاس سپید

عشق یعنی لحظه ی دیدار یار

عشق یعنی انتهای انتظار

عشق یعنی وعده ی بوسُ کنار

عشق یعنی یک تبسم بر لب زیبای یار

عشق یعنی حس نرم اطلسی

عشق یعنی با خدا در بی کسی

عشق یعنی هم کلامی بی صدا

عشق یعنی بی نهایت تا خدا....

نوشته شده توسط فنچ کوچولو در جمعه بیست و پنجم مرداد 1387 ساعت 17:0 | لینک ثابت |

 

پنداشت که بعد از تو

چگونه به مهمانی خاک برود

او حتی بر مرزهای شیشه ای حرمت

و حصار بلورین تواضع

به سادگی یک باور مایوس

حتی پیش از تو

و بی تو قدم نگذاشت

اکنون به وعده یک رهایی محکوم

گذشته از امید های شناور

که زاده می شوند و میمیرند

خاک را انتظار می کشند

همان " تکرار دعوتی برای خفتن "

تا با خود انتظار خاک را پایان دهد

و بی تو ، به تو بپیوندد....

نوشته شده توسط فنچ کوچولو در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387 ساعت 13:33 | لینک ثابت |

Copyright (C) 2008, http://asemoone-mehrabooni.blogfa.com. all right reserved
Design by Yas-Design